۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

دیباچه

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین:
الحمدلله الذی لم یتخذ صاحبة و لا ولداً و لم یکن له شریک فی الملک ابداً و الصّلوة و السّلام علی سیّد الاولین و الاخرین محمّد و علی آله الاطیب و الامجد.

و بعد: اشاره به اموری چند را، در این دیباچه لازم دانستم:


امر اول:

 اسامی کتابهایی که بیشتر مطالب کتاب از آنها نقل گردیده است:

اول: ترجمۀ فارسی عهد عتیق که آنرا ویلیام کلن ترجمه نموده است و بعداً در سال 1856 میلادی(1272هجری قمری) به فرمان مجمعی مشهور به بریتیش فارین بیبل سوسیتی در دارالسلطنۀ لندن در چاپخانۀ ویلیام واتس به چاپ رسیده است.
دوم:ترجمۀ فارسی عهد عتیق و جدید چاپ سال 1875.
سوم:ترجمۀ فارسی عهد جدید فقط چاپ سال 1878.
چهارم:ترجمۀ فارسی عهد جدید چاپ سال 1882.
پنجم:ترجمۀ فارسی جدید چاپ سال 1895.
ششم:ترجمۀ عربی چاپ بیروت در ماه تموز سال 1870.
هفتم:عهد جدید کلدانی سورت چاپ سال 1868 بادوات آمریکا.
هشتم:ایضاً کلدانی جدید چاپ 1886.
نهم:کلدانی قدیم چاپ شهر النورک آمریکا چاپ 1874 عهد جدید با زبور در یک مجلدند.
دهم:کتابهای پنجگانۀ تورات(اسفار خمسه)
یازدهم:کتاب یوشع و داوران به کلدانی جدید طبق سامری، تاریخ چاپ ندارد.
دوازدهم:تمام عهد عتیق به کلدانی عتیق و جدید طبق عبری و سورت.
سیزدهم:کتاب صلواتی«و تخمن یاتی و تشمشتی» که بعدا در چاپخانۀ ویلیام دروکلین در شهر لبسیک کشور نمسه به سال 1893 چاپ شده است.
چهاردهم:ظهور نورالانوار فارسی چاپ 1886.
پانزدهم:تفسیر آدام کلارک بر عهد عتیق و جدید که در لندن در سال 1851 چاپ شده است.
شانزدهم:تفسیر هورن محقق که در لندن سال 1822 برای بار سوم چاپ شده است.
هفدهم:تفسیر هنری و اسکات چاپ لندن.
هجدهم:تفسیر لاردنر  چاپ 1827 در لندن در ده جلد.
نوزدهم:تفسیر دوالی ورجرد سینت چاپ لندن 1848.
بیستم:تفسیر هارسلی.
بیست و یکم:کتاب واتسن.
بیست و دوم:کتاب قتیقیسموس که برای بار سوم در ارومیه در سال 1885 چاپ شده است.
بیست و سوم: رسالۀ کشف الآثار فی قصص الانبیاء بنی که آنرا کشیشی خارجی به نام مریک در شهر ارومیه، از زبان انگلیسی به زبان فارسی ترجمه نموده است، مصنف این کتاب دکتر کیس کشیش اکسی میباشد که به فرمان لندن رلجس ترکت سوسیتی «که در سال هزار و هفتصد و نود و نه برقرار شده» در دارالسلطنه ادن بورگ محروسه در چاپخانۀ ئومس کنستیل در سال 1846 میلادی و 1262 هجری چاپ شده است.
  و غیر از اینها کتابهای دیگری که در جای خود اسمشان ذکر خواهد شد.
  و از کتابهای نسطوریها، از نواهیر و تفاسیر و تلوقیه و خود را که کتاب بزرگ و قدیمی است که اکثر کلمات و صفحاتش خراب شده است و آنقدر بزرگست که روزهای یکشنبه دو نفر آن را حمل نموده به کلیسای مارزعیا میبرند که در ارومیه در خانۀ قشه یوری موجود است و تا کنون این کتاب چاپ نشده است. پروتستانها میخواهند آنرا چاپ کنند ولی نسطوریها از ترس اینکه پروتستانها تحریف و کم و زیاد نمایند، چنانکه عادت پروتستانهاست،کتاب را به آنها نمیدهند.

فایده: بدانید که دگرگونی، تحریف، تغییر و اصلاح برای فرقۀ پروتستان امری طبیعی است، به همین خاطر میبینید که هر کتابی که از ایشان چاپ میشود در چاپ دوم، نسبت به چاپ اول تغییرات زیادی در آن واقع میشود یا مضامین دگرگون میشود، یا مطالب کم و زیاد میشود، و یا مطالب عقب و جلو میشوند، یا بخشها بلند و کوتاه میشوند.
  پس زمانی که نقل قولها از کتابهای آنها با کتابهایی که اسمشان را آوردیم مقایسه شود، اگر از همان کتابهایی باشند که از آنها نقل شده اند، نقل مطابق خواهد بود، در غیر اینصورت مطابق نخواهد بود(منظور اینکه چاپهای سالهای دیگر از یک کتاب با چاپ کتابی که ما از آن استفاده میکنیم و نامشان را بالا گفتیم، متفاوت است) و هر کس که از عادت آنها خبر نداشته باشد، خیال خواهد کرد که ناقل اشتباه کرده است و حال آنکه اینطور نیست و پروتستانها کتابهای خود را تغییر داده اند، پس هر کس که بخواهد نقل قولهای ما را با کتابهای ایشان مقایسه کند، باید با همان چاپ و نسخه ای که ما نقل کردیم مقایسه کند و هر کس در نقل ما شکی داشته باشد، مقایسه کند، زیرا مطابقت خواهد دید، به شرط اینکه با همان نسخه که ما نقل کردیم مقایسه کند.

تذکر: زبان کلدانی یکی از زبانهای اصلی کتب مقدسی ایشان است، زیرا میگویند در ماجرا بخت النصر تمام کتابهای عهد عتیق خراب و نابود شدند و عزرا(ع) بعد از بازگشت از اسیری بابل، این کتابها را به زبان کلدانی تألیف و تصنیف نمود و این زبان فعلاً در میان سورت معروف به سریانی است و بر دو قسم است:عتیق و جدید. عتیق را کسی نمیداند مگر کشیشان بزرگوار! و جدید مورد استفادۀ همگان است و به همین خاطر بیشتر نقل قولهای ما به زبان جدید است که حجت بر همه باشد و مسیحیان میگویند: روح القدس برای نویسندگان عهد جدید، زبانی را معین نکرد، بلکه مضامین و معانی را به قلوب آنها القا نمود و آن مضامین و معانی به هر زبانی که ادا شود، کلام خداست، بنابراین ترجمه های فارسی، ترکی، هندی، سریانی، یونانی، کلدانی، روسی، انگلیسی، آلمانی، لاتینی، عربی و غیره که خودشان ترجمه نموده و چاپ کرده اند، به طور کامل برایشان حجت است.


امر دوم:

 عادت علمای پروتستانت در نوشتن جواب مخالفین به این شکل است که با کمال دقت کتاب مخالف را که بر ردّ ایشان نوشته شده است، ولی نه با انصاف بلکه با دشمنی و نسنجیده؛ و اگر در تمام کتاب مخالف ایشان برای مثال ده سخن ضعیف پیدا شود که بتوانند بدان جواب دهند، خوشحال شده، فرصت را غنیمت میشمارند و برای به اشتباه انداختن افراد ناآگاه آن ده سخن را نقل کرده، پاسخ میدهند، پس از آن میگویند که تمام کتاب به همین شکل است و زمان ما ارزشمندتر از آن است که کتابی که به این شکل است را پاسخ گوییم و حال آنکه با نهایت جستجو در کتاب مخالف، به جز قدر مسطور را نیافته اند، پس از آن همان سخنان ضعیف مخالف را گرفته و جواب میدهند و سخنان قوی را به کل رها میکنند و حتی اشاره ای هم به آنها نمیکنند و تمام عبارات کتاب مخالف را در ردیه نقل نمینمایند تا وضعیت سخنان طرفین(منتقد و مدافع) بر بیننده آشکار شود، بلکه در نقل قول خیانت میکنند و کلام مخالف را تحریف میکنند و هدف اصلی آنها اینستکه بیننده و خواننده را به اشتباه بیندازند.
  حتی بعضی از ایشان یک کلمه میگویند فلان کتاب که در ردّ ایشان و یا در اثبات حقانیت اسلام است، به طور کامل باطل و غلط است و حال آنکه حتی یکی از از اقوال صاحب کتاب را نقل نکرده یا رد ننموده اند. مثلا کشیش فندر صاحب کتاب میزان الحق، در اواخر فصل اول از باب سوم کتاب میزان الحق، چاپ 1862، چنین میگوید: «بعضی از محمّدیان جهت اثبات عقاید خود غیر از آن آیاتی که ما در اینجا ذکر کرده ایم، بعضی آیات دیگر از عهد جدید و عتیق استخراج نموده در کتب خودشان ثبت و ضبط نموده اند از آن جمله نویسندۀ روضة الصفا در اوایل جلد دوّم و حاجی ملا محمد رضای همدانی در کتاب خود و نویسندۀ کتاب استفسار و غیره ولی از آن آیاتی که غیر از آنها است و در کتب آنها ثبت شده است، بعضی از آنها اصلا در تورات و انجیل نیست و بعضی دیگر از آنها هستند که اکثرشان لفظاً و تفسیراً به مسیح منسوب است و به صورت دیگر آنها معنی دیگر دارد، یعنی ماورای آن معنی ای است که محمّدیان از راه تعصب جهت مقاصد خود تأویل و تفسیر کرده اند؛ چنانکه هر کسی که آن آیات را در تورات بخواند و به تسلسل آن آیات متوجه گردد به آسانی خواهد فهمید.»



  حال تو ای فرد منصف ملاحظه کن که چقدر تعصب به خرج داده است و من متحیّرم و نمیدانم که کدام آیات است که این علما نسبتشان را به تورات و انجیل داده اند و اصلا در تورات و انجیل نیستند؟ و کدام آیات است که لفظاً و تفسیراً منصوب به مسیح است؟ و کدام آیات است که معنی دیگر دارند که ماورای آن معانی است که علمای اسلام به جهت اثبات مدعای خود تأویل و تفسیر کرده اند؟ دوست داشتم کشیش نبیل مشخص نماید و این موارد را اعلام کند تا پاسخی درخور دریافت کند! خلاصۀ کلام اینکه این عادت، عادت خوبی نیست و هر کسی که واقف بر عادت ایشان باشد، بدون شک میداند که آنها در کتاب مخالف چیزی جز همان چیزی که نوشته اند را نیافته اند! بسیار واضح است که بر فرض درستی سخنانشان(در مورد آن بخشی که از کتاب مخالف نقل میکنند) هم ضعف تمام کتاب مخالف اثبات نمیشود، به خصوص زمانی که کتاب بزرگ باشد زیرا زمانی که کتاب الهامی و الهی نباشد، بعضی سخنان ضعیف در آن پیدا میشود. البته فرق است بین کلام الهامی و غیر الهامی. بسیار مشکل است که کلام بشر به طور کامل خالی از ضعف باشد. چه نیکو به عربی گفته شده است: لکل صارم نبوة و لکل جواد کبوة و عصمت از سهو و ضعف و خطا در نزد مسلمین نصرهم الله علی القوم الکافرین، مختص به کلام الهی و الهامی است و بس!
  آیا نمیبینی و تأمل نمیکنی که هیچ محققی از محققین مسیحی از زمان پیشوای این فرقه، مارتین لوتر تا کنون، پیدا نمیشود که در کلام او خطا و یا سهو و یا فراموشی و یا ضعف در موضعی از مواضع نباشد و گرنه بر شماست بیان و بر ماست پاسخگویی.
  آیا صحیح است که ما مسلمانان هم مثل خودشان، سخن ضعیفی از پیشوای ممدوحشان لوتر و یا پیشوای دیگرشان کالوین و یا از محققی از محققین مشهور آنها نقل کنیم و بگوییم که باقی کلام او نیز تماماً باطل و از این قبیل است و علم و دقت ندارد؟ ما ابداً چنین نمیگوییم بلکه این روش را خلاف عدل و انصاف میدانیم و اگر اینقدر سخن گفتن در ردّ مخالف کافی باشد، برای مسلمین استراحت بزرگی حاصل میشود زیرا میتوانند سخنان بعضی از محققین و رهبران ایشان را در مواضعی که پیروان ایشان نیز بدان معترف هستند که آنها ضعیف و غلط و باطلند، نقل کنند و پس از آن بگویند تمام کلام و باقیماندۀ کتاب هم از این قبیل است و نقل کردن تمام سخنان او باعث خستگی میشود و این محقق و پیشوای مسیحیان اینطور خالی از دقت نظر و علم بوده است.
  پس بنده از کشیشان خواهش میکنم که اگر جواب این کتاب را مینویسند، خیانت و دزدی نکنند و تحریف در سخنان ننمایند و مانند کشیش فندر یک کلمه نگویند فلان کتاب باطل است! بلکه در رد، تمام عبارات این حقیر را، بدون سرقت و تحریف و سایر اموری که در مقدمه مذکور است، نقل نمایند! و نیز مراعات کنند و بهانه نیاورند که فرصت ندارند زیرا این بهانه از ایشان مورد قبول نخواهد بود، زیرا چند هزار نفر از ایشان از علماء و واعظان از شهرها و کشور خویش بیرون آمده اند و در جهان پراکنده شده اند و هدفشان نشر انجیل و ترویج دین مسیحیت است و کمتر شهری از شهرهای بزرگ است که چند نفر از مبشرین و علمای آنها در آنجا پیدا نشوند. کاری و شغلی ندارند، جز اینکه ما گفتیم، پس بهانۀ نداشتن فرصت به هیچ وجه از آنها پذیرفته نخواهد شد.

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

سرآغاز سخن

  نویسندۀ کتاب در یک خانوادۀ مسیحی ساکن کلیسا کندی رضائیه دیده به جهان گشود. در سلک روحانیت کلیسای نسطوریها(آشوریها) در آمد و در خدمت رآبی یوحنا بکیر، یوحنا جان و رآبی عاژ به کسب دانش پرداخت و مدرسۀ عالی آشوریها را به پایان رساند و مردی دانشمند و کشیشی عالی مقام گردید. سپس به واتیکان سفر کرد تا اطلاعات مذهبی خود را کاملتر گرداند. در آنجا به خدمت کشیش و مطرانهای[1] والامقامی مانند: رآبی تالو و کورکز رسید و چون در واتیکان درس خواند عقاید کاتولیکی در او اثر گذاشت.





در پیشامدی حقیقت را از زبان کشیش بزرگی شنید و به حقانیت اسلام پی برد. از محضر او رخصت گرفته به اورمی بازگشت و در محضر مرحوم حاج میرزا حسن مجتهدی دین حنیف اسلام را با جان و دل پذیرفت و به مذهب تشیع شرفیاب گردید. متون فارسی و عربی را در محضر آن دانشمند عالی قدر فراگرفت و به نام شیخ محمّد صادق نامیده شد. سپس به نجف اشرف رفت و مدت شانزده سال از درس اساتید بزرگ آن حوزۀ مقدّسه کسب فیض نمود و دوباره به اورمی بازگشت و در آن شهر به تبلیغ اسلامی و وعظ و خطابه همت گماشت. در صحن بزرگ مسجد جامع آن شهر در هوای آزاد سخنرانی می کرد و گروه زیادی از طبقات مختلف مردم آن شهر از مسلمانان و اقلیّت های مذهبی از بیانات گیرا و دلنشین وی استفاده می کردند.

مرحوم شیخ محمّد صادق به شهرهای زیادی مسافرت کرد و در همه جا با استقبال گرم مردم روبرو شد. در سال 1305 قمری به زیارت حرم مطهّر امام هشتم رفت و در صحن مقدّس رضوی سخنرانیها کرد. به هنگام مراجعت در تهران به حضور ناصرالدین شاه قاجار رسید و با بیان گرم و دلنشینی که داشت شاه را متوجه خود گردانید و به لقب فخر الاسلام مفتخر گردید.

 

ناصرالدین شاه از او خواست که در حقانیت اسلام و برتری آن بر همۀ ادیان جهان کتابی بنویسد. او نیز کتاب وزین «انیس الاعلام فی نصرة الاسلام» را به رشتۀ تحریر درآورد.

این کتاب در زمان مظفّرالدّین شاه قاجار در سال 1315 قمری به دستور انیس الدّوله در دوجلد به زیور چاپ آراسته شد.

  در محرم سال 1391(قمری) حضرت آیت الله حاج مرتضی علم، نسخه ای از این کتاب را در اختیارم گذاشتند و مرا برای تجدید چاپ آن راهنمایی و تشویق نمودند.

  کتاب مزبور را که قبلاً خوانده بودم، به دقت بررسی کردم و دربارۀ تجدید چاپ آن با مراجع عالیقدر جهان تشیع تماس گرفتم و راهنماییهای لازم را ارائه نمودند.

...(توضیحات جناب خلخالی در مورد چاپ جدید کتاب برای کوتاهی سخن، حذف شد.)


ارزش کتاب

مرحوم حاج سیّد محمّد علی اصفهانی در شمارۀ 15 مجلّۀ وزین دعوةالاسلام می نویسد:

از جمله مصنفات جناب آقای فخر الاسلام متع الله المسلمین بطول بقائه کتاب مستطاب انیس الاعلام فی نصرةالاسلام میباشد که سنواتی است در ایران به زبان فارسی طبع و منتشر شده است، این کتاب دو جلد است، هدفش اثبات حقّانیت اسلام و ردّ (آیین) مسیحیان و بیدینان است! آنچه دلیل در این کتاب بر حقّانیت اسلام و ردّ مسیحیت آورده شده است، به طور کامل از کتابهای مسیحیان میباشد. چشم روزگار چنین تألیفی ندیده است! چنان حسن تألیف به کار برده است که با آنکه مطالب کتاب دارای سطح بالایی است، هر فرد عامی که بخواند یا برایش بخوانند، میفهمد.

الذریعه ج2 - ص 452:

انیس الاعلام فی نصرة الاسلام و الردّ النصاری فارسی، در ایران در دو جلد چاپ شده است، تصنیف کشیشی مسیحی است که موفق به تشرّف به اسلام شده است و بعد از قبول اسلام، میرزا محمّد صادق نامیده شده و از سوی ناصرالدین شاه ملقّب به فخرالاسلام شده و قبل از سال 1330 متوفّی شده است. شرح حال کیفیت اسلام و استبصار خود را در بعض تصانیفش مثل بیان الحق و ... ذکر فرموده است.

تألیفات مؤلف:

1.انیس الاعلام فی نصرة الاسلام: دو جلد که اکنون در 5 جزء به طرز بسیار جالبی تجدید چاپ شده است.(منظور جناب خلخالی همان تجدید چاپ زمان خودشان است. آخرین چاپ این کتاب مربوط به سال 1364 هجری شمسی است و شامل شش کتاب میباشد.)
2.بیان الحق و صدق المطلق: 10 جلد که چهار جلد آن به همّت علی اصغر خان اتابک اعظم چاپ شده است.
3.خلاصة الکلام فی افتخار الاسلام: که به اشارۀ مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و به همّت آیت الله زاهدی تجدید چاپ شده است.
4.برهان المسلمین.
5.تعجیز المسیحیین.
6.وجوب الحجاب و حرمة الشراب.

مرحوم ملا علی خیابانی در کتاب علمای معاصر می نویسد:

  حقیر در ایام تحصیل در مدرسۀ طالبیه مفصلاً به خدمت مرحوم فخرالاسلام که به تبریز تشریف آورده بودند، رسیدم، و مکرر به موعظه اش در مسجد جامع حاضر شدم و از مؤلفاتش استفاضه و استفاده حاصل کرده ام. الحق وجود ایشان مایۀ افتخار قاطبۀ اهل اسلام بود.


سید عبدالرحیم خلخالی


 پی نوشت:

[1] مطران: رئیس کاهنان, پیشوای روحانی نصاری, بالاترازاسقف